تا رسم جگرخواري پيش تو روا باشد

شاعر : اوحدي مراغه اي

عشق ترا مشکل کاري به نوا باشدتا رسم جگرخواري پيش تو روا باشد
بالاي چنين، رعنا در شهر بلا باشدشمشماد همي لرزد چون بيد ز بالايت
اين خرقه که مي‌بيني يک روز قبا باشدزين‌سان که گريبانم بگرفت غم عشقت
شرطست که نگريزي، گر روز جزا باشدمن ميکنم آن طاعت کز بنده سزد، ليکن
زين جمله دعا گويان تا بخت کرا باشد؟خلقي ز پيت پويان، مهر تو به جان جويان
وآنگه تو ز بي‌رحمي بگذاشته تا: باشدآب غم عشق تو بگذشت ز سر ما را
بيچاره کسي کو را کاري به شما باشدلعلت نکند سعيي در چاره‌ي کار من
آن روز که من جويم شهريش بها باشدغم را که بها نبود در شهر کسان هرگز
ور زشت شود، تاوان بر طالع ما باشدگر خوب شود کاري، از طلعت خود گيري
مرد اوحدي از عشقت، آخر چه روا باشد؟گفتي که: روا گردد از من همه حاجت‌ها